محمد بن حسين رازي

24

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

باب دوم در ذكر عبد اللّه و آمنه و حال ولادت رسول « ص » چون عبد اللّه به حد بلوغ رسيد كاهنان و ساحران نور نبوت در پيشانى وى مىديدند . با يكديگر مشورت كردند كه اگر ما برين شخص غلبه نكنيم بدين نور كه در جبين وى است ترسيم كه ما را از سحر و كهانت معزول كند . وقتها پيش عبد اللّه مىرفتند و مال‌ها بر وى عرضه مىكردند تا با وى سخن گويند و از حال وى خبر يابند . عبد اللّه التفات نمىكرد ، مىگفت ، كه مرا دستورى نيست كه با شما سخن گويم و عجايب‌ها كه مىديد با پدر بازمىگفت . روزى گفت : اى پدر به بطحاء مكه رفته بودم و نور از پشت من بيرون آمد يكى جانب مغرب گرفت و يكى جانب مشرق پس هر دو نور در حال با پشت من مىآمدند . عبد المطلب گفت : اگر قول تو راست است اكرم عالميان از پشت تو بيرون آيد . و من خوابها مىبينم ، جمله دليل مىكند كه از پشت تو بهترين خلق بيرون آيد . و در آن زمان كس را از قريش خرمى نبود از زنان و زنان را با شوهران معاشرت نبود از اشتياق عبد اللّه . بعد از آن هفتاد حبر از احبار يهود از شام قصد مكه كردند و با يكديگر